هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
274
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
فرياد مىكرد : هر كه به خانهء ابو سفيان درآيد در امان است ، هر كه در خانهاش را ببندد در امان است ، تا آنكه به همسرش هند دختر عتبه رسيد . وى پرسيد : اى ابو سفيان چه خبر ؟ گفت : محمد به همراه ده هزار تن غرقه در آهن به اينجا مىآيد . او براى من اين مزيت را قرار داد كه هر كس به خانهء من درآيد در امان است ، هر كه در به روى خويش ببندد در امان است ، هر كه سلاح خود را بيفكند در امان است . گفت : تو چه بد فرستادهاى براى قوم خود بودى . آنگاه فرياد برداشت : فرستادهء خود را بكشيد كه فرستادهاى زشتكار است . ابو سفيان مىگفت : واى بر شما اين زن شما را نفريبد . من مردان و اسبان و سلاحهائى را ديدم كه هيچكس توان روبرو شدن با آن را ندارد . محمد با ده هزار رزمنده به اينجا مىآيد . تسليم شويد تا سلامت مانيد . ( 1 ) در روايت مبرد در كامل آمده است كه هند موهاى او را چنگ زده و به قريش مىگفت : او را بكشيد . بسيارى از اهل مكه به ذى طوى رفتند تا به پيامبر و گروههائى كه گرداگرد او به سوى مكه مىآمدند بنگرند . گروهى نيز با وجود پند ابو سفيان ، بر ايستادگى پافشارى كردند . از جملهء ايشان صفوان بن امية و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو بودند . گروهى از بنى بكر و هذيل نيز همراه ايشان براى جنگ آماده شدند . آنان به خدايان خود سوگند خوردند كه محمد هرگز به زور وارد مكه نشود . ( 2 ) در ميان اين متعصبان مردى از بنى دؤل بنام حماس بن قيس بن خالد وجود داشت . وى به خانهاش شتافت و شمشير و اسلحهء خود را آماده كرد . زنش به او گفت : براى چه سلاحت را آماده مىكنى ؟ گفت : براى محمد و اصحابش . من اميدوارم براى تو از ايشان خادمى بياورم . زن به وى گفت : چه مىگوئى اين كار را نكن و با محمد نجنگ ، به خدا سوگند من نمىبينم چيزى بتواند در مقابل محمد و اصحابش پايدارى كند . وى به سخن همسرش توجهى نكرد و شتابان با صفوان و گروه او رفت و به همراه جنگجويان به سوى خندمه يكى از راههاى رسيدن به مكه روى آورد . پيامبر ( ص ) به خالد بن وليد فرمان داده بود با همراهان خود از آن سو وارد مكه شود و او